|
دوباره تنها شده ام.دوباره دلم گرفته. چرا هیچ غنچه ای به یاد من باز
نمی شود و هیچ بارانی از ناودان خانه ام عبور نمی کند
دلم هوای تو را کرده است. خودکارم را از ابر پر می کنم و برایت از باران
می نویسم. یادت از بالای فرشته ها در کنارم می افتد
و گلهای داوودی لحظه هایم را مترنم می کند. به یاد شبی می افتم که تو را
در میان شمع ها دیدم. پروانه ای تو را سرود و خاکستر شد
دوباره می خواهم به سوی تو بیایم.تو را کجا می توان دید؟ در آواز
شباویزهای عاشق؟ در چشمان یک آهوی مضطرب؟ در شاخه های
یک مرجان قرمز؟ یا در شعر نیمه تمام شاعری که دیشب برای همیشه
سکوت کرد؟
دلم می خواهد وقتی باغها بیدارند برای تو نامه بنویسم . دلم می خواهد تو
نامه هایم را بخوانی و جواب آنها را به نشا نی همهء غریبان جهان بفرستی
کاش می توانستم تنهاییم را برای تو معنا کنم و از گوشه های افق برایت آواز
بخوانم
کاش می توانستم در بیشه ای گمنام زیر سایهء شمشادها با شم
کاش می توانستم همیشه از تو بنویسم
دوباره تنها شده ام دوباره شب دوباره تپش این دل بیقرار دوباره سایهء
حرفهای تو که روی دیوار رو به رو می افتد
دلم می خواهد همهء آسمانها کنار بروند دلم می خواهد همهء دیوارها پنجره
بشوند و من تو را در چشمانم بنشانم
دوباره شب دوباره تنهایی و دوباره خودکاری که با همهء ابر های عالم هم پر
نمی شود
دوباره شب دوباره یاد تو که این دل تنها را بیدار نگاه داشته است
*************
من از تغزل و شعر و ترانه سرشارم
و با خیال غزل تا سپیده بیدارم
اگر چه شعر مرا در سکوت می شنوید
دلم خوش است که صدها نگفتنی دارم
به خلوت دل تنگم قدم گذار ای عشق
که لحظه های قشنگ تو را سزاوارم
بیا دوباره شب چشم من چراغان کن
که تا سحر به امید ت ستاره می بارم
|
آیدا +عمومی , +
ویرایش در [-] || [-]
|
[02:03 ق.ظ] || [+]
Comments [] |
|